اسماعيل ناظم

120

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

و الحقّ أنّ الطّبيعى بمعنى وجود أشخاصه . « 77 » فيلسوف همدانى كه به عنوان رجل همدانى معروف گشته است ، نسبت كلى طبيعى را به افراد مانند نسبت آب واحد به اولاد مىدانسته است . از اين جهت مورد طعن ابو على سينا قرار گرفته و به عنوان رجل همدانى از وى نام برده شده است . با توجه به آنچه در باب كلى طبيعى گذشت ، صحت مفاد اين قاعده به روشنى معلوم مىگردد كه هرآنچه بر فردى از افراد طبيعت يك شىء قابل حمل باشد ، بر نفس طبيعت آن شىء نيز قابل حمل است ؛ و آنچه بر نفس طبيعت شىء قابل حمل نباشد ، بر هيچ‌يك از افراد آن شىء قابل حمل نخواهد بود . دليل اين قاعده اين است كه كلى طبيعى كه عبارت است از ماهيت لا به شرط مقسمى ، عين فرد است . بنابراين ، آنچه بر فرد صحيح و قابل حمل است ، بر طبيعت آن فرد نيز صحيح و قابل حمل است ؛ چنان‌كه حاج ملّا هادى سبزوارى در مقام اعتراف به صحت مدلول قاعده مىگويد : و سرّه إن اللّابشرط و لا سيّما المقسمى عين الفرد فصحّة شىء على الفرد عين الصّحة على الطّبيعة . « 78 » نتيجه صدر المتألّهين ، در باب نفى ماهيت از وجود حق تبارك و تعالى ، از اين قاعده استفاده كرده است . به اين ترتيب كه هرگاه وجود حق‌تعالى زائد بر ماهيت وى بوده باشد ، لازم مىآيد كه ماهيت ربوبى تحت مقولهء جوهر قرار گيرد ؛ در اين هنگام گفته مىشود برخى افراد كه تحت مقولهء جوهر قرار گرفته‌اند ، بالضروره ممكن الوجود مىباشند ؛ و آنچه بر فرد قابل حمل است ، بر طبيعت نيز قابل حمل است . نتيجهء اين مقدمات اين است كه اگر ماهيت حق‌تعالى تحت مقولهء جوهر قرار گيرد ، ممكن الوجود خواهد بود ؛ و اين خلف است ؛ چنان‌كه مىگويد :

--> ( 77 ) . تهذيب المنطق ، ص 4 . ( 78 ) . الاسفار الاربعه ، ج 1 ، ص 108 ، حاشيهء س ره .